خلاصه کتاب
بهترین کتابهای کسبوکار سال ۲۰۲۵: جایزه کتاب سال از نگاه فایننشال تایمز

اگرچه فناوری و هوش مصنوعی همچنان سال پرشتابی را پشت سر گذاشتند، اما کتابهای مربوط به ژئوپلیتیک و رقابتهای سیاسی جهانی در مرکز فهرست نهایی جایزه کتاب سال تجاری فایننشال تایمز ۲۰۲۵ قرار دارند. اندرو هیل، روزنامهنگار فایننشال تایمز و مدیر این جایزه، شش کتاب برگزیده را معرفی میکند: از بررسی مؤسسین کسبوکارهای چند میلیارد دلاری، تا چالشهایی که دولتها برای دستیابی به رشد و رفاه با آن روبرو هستند. شما را به این مصاحبه خواندنی با اندرو هیل دعوت میکنیم:
![]() | اندرو هیل نویسنده ارشد بخش کسبوکار در فایننشالتایمز، سردبیر مشاور FT Live و برگزارکننده جایزه کتاب سال کسبوکار فایننشالتایمز و شرودرز است. او قبلاً سمتهای سردبیری مدیریت، سردبیری بخش مالی، سردبیری تحلیل و نظر را در این نشریه بر عهده داشتهاست. |
قبل از معرفی آثار فهرست نهایی امسال، آیا روند خاصی در کتابهای کسبوکار سال گذشته مشاهده کردید؟
به نظرم تکرار دو سه سال گذشته بود که فناوری بر خروجی کتابهای کسبوکار و آثار ارسالی برای این جایزه، پیشی گرفت. پارمی اولسون سال گذشته با کتاب «سلطه» (Supremacy) درباره نبرد بین اپنایآی و دیپمایند برنده شد.
من تحلیل آماری دقیقی از موضوعات انجام ندادم، اما از میان ۱۶ کتاب فهرست اولیه امسال، حدود نیمی از آنها به نوعی مرتبط با فناوری بودند و به ویژه هوش مصنوعی همچنان یک موضوع غالب است.
چالش اصلی برای ما که بیش از ۵۰۰ کتاب ارسالی را غربال کردیم، این بود که مطمئن شویم فهرست اولیه کاملاً مبتنی بر فناوری نباشد. همچنین انتشار کتاب در این حوزه برای صنعت نشر دشوار است، چرا که هدفی با احتمال تغییرات زیاد است (به ویژه در مورد هوش مصنوعی) یعنی کتابها به سرعت در معرض کهنه شدن قرار میگیرند. یکی از معیارهای برنده شدن سؤال «آیا این کتاب آزمون زمان را پس میدهد؟» است که در روند داوری در مورد کتابهای مرتبط با هوش مصنوعی، بسیار بیشتر از هر موضوع دیگری در گذشته مطرح میشود.
این موضوع مرا کمی به سال۲۰۰۰ میبرد، زمانی که کتابهای زیادی درباره بحران مالی میدیدیم و اینکه آیا کتاب قطعی درباره آن نوشته شده است یا خیر. در مراحل بعدی آن دوره، کتابهایی منتشر شدند که شاید قبلاً شایسته توجه بودند، اما جوایز قبلاً به کتابهایی با همان موضوعات تعلق گرفته یا آنها در فهرست نهایی/اولیه قرار گرفته بودند. این موضوع کار را بسیار سخت میکند.
شما به معیارهای جایزه اشاره کردید. برای کسانی که قبلاً آن را دنبال نکردهاند، بفرمایید یک «کتاب کسبوکار» چگونه تعریف میشود؟ چون به نظر تعریف گستردهای دارد.
بله، ما محدود به آنچه در قفسه کتابهای کسبوکار کتابفروشیها یا فرودگاهها مییابید، نیستیم. دامنه ما تا تاریخ و زندگینامه نیز گسترده است. امسال، برای اولین بار در ۱۵ سال گذشته، یک رمان با عنوان «دریتون و مکنزی» اثر الکس استاریت در فهرست اولیه داشتیم.
همچنین تعریف نسبتاً گستردهای از خود «کسبوکار» داریم. این طیف از اقتصاد و مدیریت (که جریان اصلی قفسه کتابهای کسبوکار در اکثر فروشگاهها و کتابخانههاست) گرفته تا مالی، و فراتر از آن به کارآفرینی و بررسیهای مرتبط با مدیران عامل میرسد.
بنابراین خوشحالم بگویم که در طول دو دهه برگزاری این جایزه – که اکنون وارد بیستویکمین سال خود شده – این حوزه را گسترش دادهایم و باعث شدهایم مردم کمی فراتر و جانبیتر به چیستی یک کتاب کسبوکار فکر کنند.
بیایید سراغ شش کتابی برویم که به فهرست نهایی سال ۲۰۲۵ راه یافتهاند. اول از همه، «خانه هوآوی» اثر اِوا دو را داریم. درباره این کتاب چه میتوانید بگویید؟
همانطور که بسیاری میدانند، هوآوی یک شرکت عظیم چینی در حوزه فناوری و مخابرات است که در بیست سال گذشته به شهرت جهانی رسیده. با وجود اینکه محصولات آن به طور سنتی با شرکتهای غربی رقابت میکنند، احتمالاً برای افراد خارجی، حتی از اپل یا سامسونگ که خود کمابیش محرمانهکار هستند، اسرارآمیزتر است.
همچنین نوعی پیوند با دولت چین وجود دارد. گمانهزنیهایی مبنی بر ارتباط بنیانگذار هوآوی، رن ژنگفی، با ارتش چین مطرح شده که هوآوی آنها را رد میکند. اما به وضوح داستانی برای بازگشایی آنجا وجود دارد.
اوا دو کار فوقالعادهای در بررسی تمام شواهد موجود درباره هوآوی انجام میدهد. او مصاحبههای بیشماری و تحقیقات آرشیوی گستردهای انجام داده. همانطور که منتقد فایننشالتایمز ما در زمان نقد کتاب نوشت، این احتمالاً بهترین روایتی است که از آنچه درباره هوآوی میدانیم میتوان به دست آورد، حتی اگر بخشی از آن همچنان اسرارآمیز به نظر برسد.
و البته، همانطور که کتاب اشاره میکند، در چهار پنج سال اخیر، هوآوی بیش از پیش به ابزاری در روابط چین با آمریکا و غرب تبدیل شده است. فشار زیادی بر کشورهای غربی وجود دارد که از تجهیزات هوآوی استفاده نکنند، به دلیل ترس از جاسوسی، و همچنین واکنشهای زیادی از سوی چین وجود داشته. بنابراین این یک داستان جذاب است که ژئوپلیتیک را در کنار اقتصاد و موفقیت تجاری این شرکت گرد هم میآورد.
این کتاب تمرکز زیادی روی بنیانگذار دارد. رن ژنگفی در مرکز این داستان است، نه؟
کاملاً درست است، و این وجه اشتراک آن با کتاب دیگری در فهرست نهایی است که به زودی درباره آن صحبت خواهیم کرد: «ماشین متفکر». آقای رن به واقع چهره شاخص و در عین حال معمای قلب هوآوی است. کتاب به گذشته بازمیگردد و مینگرد که او چگونه این امپراتوری را سر هم کرد.
همچنین، از نگاه من – به عنوان نویسندهای که به مدیریت و رهبری علاقهمند است – بینش جذابی درباره اینکه چگونه شرکتی که چیزی نبوده، به چیزی تبدیل میشود، به دست میآورید. من خود از هوآوی در شنژن بازدید کردهام، و یادم میآید که در آن زمان – مدتها قبل از جنجالیتر شدنش – فکر میکردم که آنها کار بسیار خوبی در استخراج تخصص و برتری مهندسی غرب با استخدام شرکتهای مشاورهای غربی و مانند آن برای راهنماییشان انجام دادهاند، که بعداً به آنها اجازه داد بر آن پایهها، برند و قدرت خود را بسازند.
برویم سراغ کتاب بعدی: «گلوگاهها: اقتصاد جهانی چگونه به سلاح جنگ تبدیل شد» اثر ادوارد فیشمن. بیشتر بگویید.
فکر میکنم کم کم تصویر روشن میشود که بسیاری از کتابهای فهرست نهایی امسال درباره تنشهای ژئواقتصادی کنونی جهان هستند. این کتاب مستقیماً به قلب موضوع اقتصاد به عنوان سلاح، و به ویژه تحریمها میپردازد.
ادی فیشمن در وزارت امور خارجه آمریکا کار کرده و در شکلدهی برخی سیاستهایی که مثلاً در جنگ اوکراین علیه روسیه شاهد اجرای آنها بودهایم، نقش داشته. و گرچه ممکن است داستانی بالقوه خشک به نظر برسد، اما با نحوهای که شما را به جنبه انسانی ماجرا میبرد، جان میگیرد. مردم در تلاش هستند تا به شیوههای خلاقانهای فکر کنند که بتوانند ابزارهای اقتصاد را در برخی تقابلهای ژئوپلیتیک بسیار پرتنش به کار ببرند.
فیشمن واقعاً روح زمانه را به تصویر کشیده. اخیراً با یکی از همکارانم صحبت میکردم که گفت کلمه «گلوگاهها» بخشی از زبانی شده که مردم در آن از تحریمها، تعرفهها و غیره صحبت میکنند. این موضوع به وضوح برای فایننشالتایمز در صدر و مرکز توجه است. او راههایی برای روشن کردن آن پیدا میکند که به نظرم بسیار ارزشمند است.
او با بسفر و جنگ آتن و اسپارتا در قرن پنجم قبل از میلاد شروع میکند – بنابراین کتاب یک عنصر تاریخی نیز دارد.
کاملاً درست است. این وجه مشترک چند کتاب در این فهرست است. ما برای این جایزه، یک درس تاریخ خوب را دوست داریم.
پس در ادامه برویم سراغ «پیشرفت چگونه پایان مییابد» اثر کارل بندیکت فری.
بله، او یک دانشگاهی سوئدی است که نه تنها درباره تاریخ، بلکه درباره آینده فناوری، به ویژه هوش مصنوعی زیاد نوشته است. کاری که فری در این کتاب انجام میدهد، به چالش کشیدن این ایده است که پیشرفت اجتنابناپذیر است. او به تمدنهای هزاره گذشته نگاه میکند و بررسی میکند که چرا پیشرفت آنها متوقف شده است. به عنوان مثال، او درباره گم کردن مسیر توسط چین پس از سلسله سونگ مینویسد. پس از آنکه ملتی بزرگ و مبتکر بوده، در بوروکراسی گرفتار میشود.
در مقیاسی کلان اقتصادی و تاریخی، کتاب درباره یافتن تعادل بین ساختار و بوروکراسی ضروری که برای ساختن نیاز دارید و روحیه غیرمتمرکز و نوآورانهای است که برای ادامه مسیر لازم است. همانطور که او اشاره میکند، وقتی این تعادل به هم میخورد، شما گیر میکنید. او درسهای بزرگی از این موضوع برای هر دو کشور آمریکا و چین میگیرد. باز هم، این مضمونی است که یکی از کتابهای دیگر، «شکستن گردن» (Breakneck)، که به زودی درباره آن صحبت خواهیم کرد، آن را مطرح میکند.
در واقع آنچه میتواند یک تمدن را محکوم به نابودی کند، نیافتن راهی برای سازگاری با فناوری است. بنابراین کتابی سنگین است که به شما چشماندازی تاریخی و بزرگ درباره این پرسش کلیدی میدهد: چگونه رشد و پیشرفت تکنولوژیک مستمر را تضمین کنیم؟
آیا این کتاب برای یک سیاستگذار، مثلاً کسی که در تلاش است بفهمد چگونه فناوری و رشد را ادامه دهد، مفید است؟
به ناچار دیدگاه بسیار گستردهای دارد. این نتیجهگیری که «چین باستان کار را اشتباه انجام داد، پس ما میتوانیم متفاوت عمل کنیم» احتمالاً برداشت نهایی شما نیست. اما من به خطر تکرار اشتباهات گذشته معتقدم. به عنوان یک داستان هشداردهنده، کتاب در گفتن این جمله که «این موضوع باید به دقت اندیشیده شود» بسیار خوب عمل میکند.
بیایید به «فراوانی: چگونه آیندهای بهتر میسازیم» اثر عزرا کلین و درک تامپسون بپردازیم. استدلال این کتاب چیست؟
«فراوانی» احتمالاً برجستهترین کتاب از میان شش کتاب فهرست نهایی است، به این معنا که عزرا کلین یک مفسر شناختهشده است و کتاب پیش از این به طور گسترده نقد و بررسی و مورد بحث قرار گرفته. او و درک تامپسون، همکار نویسندهاش، عنصری از خطری که در صورت ادامه دادن آمریکا به گره خوردن در مکانیزمهای بوروکراتیک و نظارتی متوجه آن میشود را برجسته کردهاند.
اساساً این پیامی است به آنچه میتوانید اپوزیسیون آمریکا یا جناح چپ میانه بنامید، که با افزودن لایههای مقررات، قوانین و انواع موانع، شما رفاه، رشد و اختراعی را که شیوه آمریکایی را ساختند، متوقف میکنید. آنها به این خطر اشاره میکنند که شما هیچیک از اقدامات قانونی و نظارتی را که وضع کردهاید، حذف نمیکنید.
آنها نقد جدی به دولت دارند، که در گذشته در آمریکا قادر به اشتعال نوآوری بوده است. آنها استدلال میکنند که دیگر این کار را به درستی انجام نمیدهد و هشدار میدهند که چین، به ویژه، برخی از این کارها را بهتر انجام میدهد.
به نظرم کتاب به ترسی که آمریکاییها از عقب ماندن دارند، میپردازد و تلاش میکند به روشی کاملاً جنجال برانگیز آن را مورد خطاب قرار دهد.
کتاب بعدی «شکستن گردن» (Breakneck) اثر دن وانگ است. من هنوز آن را نخواندهام، اما از دیدنش در فهرست نهایی هیجانزده شدم تا شما بگویید درباره چیست. عنوان فرعی آن «تلاش چین برای مهندسی آینده» است.
بله، بازی با کلمات است. ایده بزرگ دن وانگ این است که چین یک اقتصاد مهندسیمحور است و آمریکا اقتصادی است که توسط وکلا تسخیر شده. این کتاب در واقع پژواکی از برخی مضامین کتاب «فراوانی» است، زیرا او نیز مانند کلین و تامپسون استدلال میکند که آمریکا گیر کرده و چین در حال ساختن آینده است. این چهارچوب کلی است.
همانطور که توصیفش کردم، به نظر میرسد دارد میگوید چین این نبرد را برده، اما موضوع جالبتر از این است. او همچنین به این خطر اشاره میکند که چین ممکن است بلندپروازی خود را با مهندسی اجتماعیاش از بین ببرد. اطمینان از تحت نظر بودن مردم و کنترل نظرات سیاسی آنها، خطر تضعیف مزیتی را دارد که چین ممکن است از طریق یک دولت بلندپرواز مهندسی به دست آورده باشد.
به یک معنا، نتیجهگیری دن وانگ این است که چین به مقداری از احترام آمریکا به آزادی بیان سیاسی نیاز دارد و آمریکا به مقدار زیادی از بلندپروازی مهندسی چین نیازمند است. هر دو کشور اگر در یکی از این تمایلات خاص زیادهروی کنند، خطر نابودی بهترین ویژگیهای خود را دارند.
در کتاب، او اشاره میکند که چه تعداد از رهبران ارشد چین مهندس هستند، که به نظرم جالب بود. وقتی اولین بار در چین بودم، دوستی که پدرش یک منتقد سرشناس بود، گفت هرکسی که میخواهد پیشرفت کند، مهندسی خوانده چون مطالعه سیاست یا تاریخ یا موضوعاتی که ممکن است در غرب بخوانید، بسیار خطرناک بود. مهندسی یک رشته تحصیلی امن برای دنبال کردن بود چون خنثی بود: هیچ زاویه ایدئولوژیکی نداشت.
این جالب است و به هشدار وانگ به چین مربوط میشود. چیزهایی مانند قرنطینه سختگیرانه و وحشتناک کووید – که مدتها پس از لغو آن توسط دیگران ادامه داشت – و سیاست تکفرزندی: اینها همه چیزهایی هستند که بالقوه میتوانند چین را عقب نگه دارند. آنها از برخی جهات، الان دارند به این واقعیت پی میبرند.
در همین حال – بازگشت به کتاب هوآوی – آنها بسیاری از بنگاههای تجاری و مهندسیبنیان بسیار خوبی ساختهاند.
بنابراین فکر میکنم او این موضوع را خیلی خوب به عنوان نبرد دو فرهنگ قاببندی میکند.
Nvidia! در مورد این یکی چطور؟
این کتابی فوقالعاده بهموقع است، زیرا انویدیا، شرکتی که در مرکز آن قرار دارد، باارزشترین شرکت جهان است. استیون ویت نویسندهای است که قبلاً کتابش در فهرست اولیه این جایزه قرار گرفته بود – او کتابی درباره اشتراکگذاری موسیقی به نام «چگونه موسیقی رایگان شد» نوشت که در سال ۲۰۱۵ در فهرست نهایی بود. در «ماشین متفکر»، او کاری درخشان در کاوش در خاستگاه انویدیا انجام داده است. و همانطور که کتاب «خانه هوآوی» درباره بنیانگذار است، این کتاب نیز بسیار حول جنسن هوانگ، بنیانگذار و رهبر خارقالعاده، کاریزماتیک و سختکوش انویدیا ساخته شده است.
هوانگ تقریباً هر روز در اخبار است زیرا انویدیا بسیاری از تراشههایی را که به هوش مصنوعی میروند، تأمین میکند. کتاب تصویری از شرکتی ترسیم میکند که با تکیه بر تلاش محض – و البته مقدار زیادی شانس – توانسته خود را در موقعیتی قرار دهد تا این موج عظیم توسعه هوش مصنوعی را شکار کند. تنها چند سال پیش، ایده شبکههای عصبی و هوش مصنوعی مولد، هم در محافل آکادمیک و هم مهندسی کمی ناامیدکننده تلقی میشد و خاستگاه ریزتراشههای انویدیا در گیمینگ( حوزه دیگری که کمابیش نادیده گرفته شده بود) بود. تراشهها در آرایههای عظیمی کنار هم قرار گرفتند. با پیوند دادن تراشههایی که در اصل برای بازیهای ویدیویی طراحی شده بودند، آنها میتوانستند کارهای بسیار بیشتری انجام دهند.
بنابراین بینش، تلاش و کارهای فوقالعاده هوانگ – مثلاً او در مقطعی قهرمان تنیس روی میز بوده – در این کتاب به شدت جلوه میکند. کتاب واقعاً خواندنی است. من هیچ نفوذی در داوری ندارم، اما این کتاب یکی از علاقهمندیهای من در سال جاری است.
و این ریزتراشههایی که انویدیا میسازد برای هوش مصنوعی کاملاً حیاتی هستند؟
کاملاً حیاتی هستند و او در حال حاضر قفل بازار را در دست دارد. او تنها کسی نیست که تراشه عرضه میکند و همه در حال رقابت برای رسیدن به او هستند. اما انویدیا در موقعیتی بسیار حیاتی قرار دارد و به همین دلیل است که اخیراً بخشی از تنشهای آمریکا و چین شده است. آیا باید به انویدیا اجازه داده شود پیشرفتهترین تراشههایش را به مشتریان چینی بفرستد؟ و برعکس، آیا مواد معدنی کمیاب کافی توسط چین برای تأمین این کارخانههای تراشه در دسترس قرار خواهد گرفت؟ اینها چیزهایی هستند که رفاه اقتصادی جهانی آینده و صلح به آنها بستگی دارد و این کتاب دقیقاً در قلب این موضوعات قرار دارد.
کاری از: تیم تولید محتوای کاروکسب
فایننشال تایمز










